|
دوستان عزیز سلام نسبت مشکلات برای چند روزی نمیتوانم خدمت تان برسم امید معذورم بدارید انشاالله بزودی بر خواهم ګشت مشکل تدبیر آمد جنون ومشکل تدبیرحل نشد این دل نوشته... آه.... .... برایم غزل نشد آهوی شوخ چشم نگاهت چه بی صدا از من رمید وسهم دلم در بغل نشد آدینه ها ز چشم جنون خون گریستم بیهوده رنج عشق که ضرب المثل نشد بردم بسوی "خواجه ی شیراز" زخم دل درمان به جان "حضرت شیخ اجل" نشد شعرم دگربه دل ننشیند که دل نماند از بسکه وعده داد حریف وعمل نشد خون است خون تمام دلم دیده شاهد است آتش به جان رسید و مهیا امل نشد جز تلخیت نگشت نصیبی ز دوستان کامت"زریر" لایق شهد وعسل نشد + نوشته شده در Sun 1 Nov 2009 11:14 AM توسط زریـــــــــــر |
لحظه های سبز یادش بخیر سال جوانی خروش من یادش بخیرجلوه گری ها درانجمن یاران بی شمار که همراز می شدند مانند پر بهانه ی پرواز می شدند شبهای سرد وفصل زمستان و بی دلی بهمن هجوم برف به آن سقف کاه گلی آرامش زمین سبک بال و کوهسار "یکدست جام باده و یکدست زلف یار" شب تا سحرحکایت مجنون سرود شور شهنامه خوانی وشدن ازشوق پرغرور مادر کلان و چادرزیبای گل گلی آن پسته های شورو یا نقل کابُلی ******** آن یار نازنین و همان شور انتظار پنهان ز دیده ها وپر از عطر نوبهار آن دستمال سبزبسربستنش دریغ آن چشم های تشنه ی بوسیدنش دریغ وقت قرار سرزده پهلوی شرشره آن لحظه های سبز پرازترس ودلهره گفتم که میروم ،"بخدا می سپارمت" آهسته گفتی ام... که زجان " دوست دارمت" ******** از پیش من چو نقش حبابی برآب رفت آن سالهای شوروجنون با شتاب رفت درشهر روی آئینه پنهان زسنگ بود دیگر کجا خبر زخروش تفنگ بود؟! افسوس این زمان پرازاندوه تیره ایم حالا به چنگ گرگ ببین پست وخیره ایم ****** ا ز بام آرزوبه زمین اوفتاده ایم برخط سرنوشت سروجان نهاده ایم یک کهکشان تحسرواندوه درمنست آهنگ خنده های دلم گریه کردنست بنگر"زریر" موی سپیداست برسرت یک مشت شعرغمزده شد نقش دفترت + نوشته شده در Tue 29 Sep 2009 1:6 AM توسط زریـــــــــــر |
شاعر شیدائی همدلم ، همنفس ای دوست که در سینه چو من، راز داری پنهان توبگو: زین سفر نا فرجام، چیست جز ظلم وستم آنچه از دور زمان حاصل توست ******** شاعر شیدائی ! تو که از پنجره ی شوق نگاه میدری چاک گریبان هوس به جز از ناله ی جانسوزغزل صفحه ی خاطره ی تلخ سرود رقص با واژه به انگشت قلم افگنی زورق معنا تو بدریای هنر لحظه ها رفته ز دست، هان چه داری تو بدست؟! خاطر افسرده ...، تو چرا... دیده ی حیران داری شعر آئینه ی همرنگ صفا ی دل توست حاصل از این همه پرواز به آن سوی خیال چیست جز پوچ تو را؟ دل مجنونت کو؟! در تقابل با عفریت زمان واژه ی سرزده از خونت کو؟! 05.08.09 قـُله کوه "رو وارد" آلپ فرانسه + نوشته شده در Sun 6 Sep 2009 6:59 PM توسط زریـــــــــــر |
شهاب غمزده بارد جنون زابرغریبانه یکنواخت طوفان زندگانی دیوانه یکنواخت درازدحام شهروتقاطع وکوچه ها سرعت به خط وسیرپلیدانه یکنواخت هرجا که جغد هست به معنای غربت است آغوش غم و گوشه ی ویرانه یکنواخت دلگیرمی شوم ز سکوت شب و کویر بغض است در گلوی غم خانه یکنواخت ما در زمانه کشتن خورشید دیده ایم!؟ خاکستری است قصه ای پروانه یکنواخت فانوس دل به سینه ی ایام میکشد خط شهاب غمزده جانانه یکنواخت ناقوس دلخراش کلیسای شهر ما! آهنگ ماتم است غریبانه یکنواخت بس کن "زریر" مستی خود را عیان مکن میسوزد عاقبت همه میخانه یکنواخت + نوشته شده در Sat 15 Aug 2009 12:50 PM توسط زریـــــــــــر |
شام است، تاریک و تار ابراست وهوا پرغبار در انتهای افق شهر خورشید بدریای خون نشست!! ابر سیاه، با رعد و برق چون اژدهای خشمناک درآسمان با سینه میخزد بسوی شهر گِرد باد، خاک وگرد را، برداشت اززمین بارید درد ورنج، ازابرخشم و کین خورشید ، ماه وستارگان پنهان شدند، به تیرگی زمان ******* طوفان ماتم و بلا پیچید، دردل شهروکوچه ها درهم شکست سکوت شب برخاست ناله وفریاد خانه ها دژخیم مرگ ، برسرشهردهن گشوده است اینجا کبوتران بدار بسته اند و ماران بسوی لانه های گنجشکان میخزند حالا سلاله ی ستم حلقوم شهریان فشرده است دیوارها و جاده های شهر حیرت زده، شاهدان معرکه ی بیداد گشته اند! ******** آنگاهیکه ازمناره ها، بانگ اذان صبح شنیده شد «کابل» بزیر پاشنه های، چنگیزیان فشرده شد دیگرخروش شهرمرده است اصلا روان شهر مرده است ******* روزیست،روزجنگ روزیست، روزمرگ! روزیست روزکشتن صلح و سلطه ی تفنگ! هر کس بدرد شهرگریه میکند شیطان گشته شاد و هی... خنده میکند! روزسیاه ملت افغان رسیده است «کابل » عزا دارو سیه پوش گشته است!! *************************************************** پ.ن: عده ای از دوستان در پیامهای شان خاطر نشان ساخته اند که چرا اینگونه غمگین سروده ام نخست:این سروده بیانگر درد و آلام وطن مان در زمانیست که انفلوانزای طالبی برآن بیداد میکرد وفریاد و ضجه ی ملت مظلوم ما بگوش جهانیان نمیرسید. دوم:این درد سالهایست درسینه ام میپیچید وحالا تازه باهمدلان چون هریک ازشماعزیزان هستم ،خواستم آن را از سینه بیرون ساخته کمی احساس آرامش نمایم . + نوشته شده در Sat 18 Jul 2009 10:1 PM توسط زریـــــــــــر |
کیستم من؟ در کویر زندگی، تشنه کامی، پای تاول بسته ای! یا که دراین تنگنای آرزو، هیکل ازرنج حرمان خسته ای! زورقی درموج ماتم، مبتلا و ناتوان بشکسته ای! ***** کیستم من؟ تک درختی، باغبانش برده از یاد! یا که در پائیز سال، شاخه ی بشکسته با دستان باد! ***** کیستم من؟ حامل دنیای درد، در میان شعله ی غم سوخته کیستم یک ساغرلبریزاشک، پیکری دررنج ها افروخته! کیستم من ؟ آن "زریر" بینوا، عابری ازرنج ظلمت درس ها آموخته + نوشته شده در Thu 2 Jul 2009 10:57 PM توسط زریـــــــــــر |
جنایتکاران جنگی و دزدان شناخته شده ،در وطن با تشکیل اتحاد های نامقدس مزبوحانه تلاش میورزند تا در انتخابات آینده با پرداخت پول های سرازیر شده از جانب باداران شان بازهم سالیان چند حاکم بر سرنوشت ملت باشند .این سروده تقدیم ایشان باد: مثلث شیطان در شهر حکم قاضی و سلطان جنایت است وانجا صلاح حامی و دربان جنایت است ای چهره های زشت ستم پیشه در وطن! تشکیل تان مثلث شیطان جنایت است دیـدم به اوراق سوانح شما چنین آغازخط و نقطه ی پایان جنایت است با خون های ریخته بر خاک عاجزان خشکیده اند بروی خیابان جنایت است ثبت است بر رواق زمان نام زشت تان اُعمال اجنبی،پی سکان جنایت است دار و ندار ما که به غارت ربوده اید گفتید "غنیمت "است!به وجدان جنایت است دزدان!هوای کرسی دولت نموده اید در نسل تان تبلور ایمان جنایت است حیفا "زریر" اهل سخن زیر پاشدند آری به شعر و مصحف قرآن جنایت است + نوشته شده در Sat 13 Jun 2009 6:44 PM توسط زریـــــــــــر |
امید های بر باد رفته مردم افغانستان و شعارجدید آقای اوبا ما "تغیر و امید!" جنگ بی مفهوم 30 ساله درافغانستان بزرگترین خسارات مالی وجانی رابرپیکرملت ومردم رنجدیده ی کشورما وارد نموده است، مردم خسته ازجنگ افغانستان که بی صبرانه انتظار برقراری صلح و تأمین عدالت اجتماعی را میکشند درنخستین روزهای سقوط رژیم طالبان از حضورمستقیم وبالقوه ی نیروهای غربی دررأس ایالات متحده امریکا به گرمی استقبال بعمل آوردند...... + نوشته شده در Mon 25 May 2009 12:26 PM توسط زریـــــــــــر |
|