|
کیستم من؟ در کویر زندگی، تشنه کامی، پای تاول بسته ای! یا که دراین تنگنای آرزو، هیکل ازرنج حرمان خسته ای! زورقی درموج ماتم، مبتلا و ناتوان بشکسته ای! ***** کیستم من؟ تک درختی، باغبانش برده از یاد! یا که در پائیز سال، شاخه ی بشکسته با دستان باد! ***** کیستم من؟ حامل دنیای درد، در میان شعله ی غم سوخته کیستم یک ساغرلبریزاشک، پیکری دررنج ها افروخته! کیستم من ؟ آن "زریر" بینوا، عابری ازرنج ظلمت درس ها آموخته + نوشته شده در Thu 2 Jul 2009 10:57 PM توسط زریـــــــــــر |
جنایتکاران جنگی و دزدان شناخته شده ،در وطن با تشکیل اتحاد های نامقدس مزبوحانه تلاش میورزند تا در انتخابات آینده با پرداخت پول های سرازیر شده از جانب باداران شان بازهم سالیان چند حاکم بر سرنوشت ملت باشند .این سروده تقدیم ایشان باد: مثلث شیطان در شهر حکم قاضی و سلطان جنایت است وانجا صلاح حامی و دربان جنایت است ای چهره های زشت ستم پیشه در وطن! تشکیل تان مثلث شیطان جنایت است دیـدم به اوراق سوانح شما چنین آغازخط و نقطه ی پایان جنایت است با خون های ریخته بر خاک عاجزان خشکیده اند بروی خیابان جنایت است ثبت است بر رواق زمان نام زشت تان اُعمال اجنبی،پی سکان جنایت است دار و ندار ما که به غارت ربوده اید گفتید "غنیمت "است!به وجدان جنایت است دزدان!هوای کرسی دولت نموده اید در نسل تان تبلور ایمان جنایت است حیفا "زریر" اهل سخن زیر پاشدند آری به شعر و مصحف قرآن جنایت است + نوشته شده در Sat 13 Jun 2009 6:44 PM توسط زریـــــــــــر |
امید های بر باد رفته مردم افغانستان و شعارجدید آقای اوبا ما "تغیر و امید!" جنگ بی مفهوم 30 ساله درافغانستان بزرگترین خسارات مالی وجانی رابرپیکرملت ومردم رنجدیده ی کشورما وارد نموده است، مردم خسته ازجنگ افغانستان که بی صبرانه انتظار برقراری صلح و تأمین عدالت اجتماعی را میکشند درنخستین روزهای سقوط رژیم طالبان از حضورمستقیم وبالقوه ی نیروهای غربی دررأس ایالات متحده امریکا به گرمی استقبال بعمل آوردند...... + نوشته شده در Mon 25 May 2009 12:26 PM توسط زریـــــــــــر |
" شعر اینگونه که آتش به دلم می بارد باید از آب درآید غزلی طوفانی" خلیل شفیعی شاعریست بلند اندیش و صبورکه در پهنای شعر پارسی با متانت واستواری گام برمیدارد .شعراو گذشته را به امروزپیوندداده پنچره ی است بسوی فردا های درخشان ورنگین زبان پارسی ـ دری. بیت بالا مقطع غزل زیبای ازین شاعر گرامی میباشد که در شروع کار شاعر از انتهای شکسته نفسی که خصلت بزرگمردان است ، خویشتن را خسته و ناتوان در وادی ادب وزندگی نشان داده و از بمقصد رسیدن "تو" الهام گرفته برایش نیرو و جرأت حرکت درین مسیر را میدهد. وقتی او میگوید" عشق ما عشق زمینی ست بسوزد زاهد" کارش را منحصربفرد ندانسته و کاربرد"ما"درین مصرع درخشش خاص دارد. دوستان وهمدلان عزیزمیتوانند به این آدرس از مزایای شعر وی مستفید شوند:http://kh-shafee.blogfa.com/ سروده ی زیر را تقدیم حضور این شاعر گرانقدر میدارم که امید با وجود همه کاستی هایش آنرا از من بپذیرد : طوفان ای دوست بیک زمزمه طوفان شده ای تو باران دل ودیده ی یاران شده ای تو دریای معانی بود آن دُر بیانت آسایش دل ها ی غزلخوان شده ای تو دوران شب تار دل من بسرآمد تا کوکب اقبال فروزان شده ای تو گیسوت چنان مشک ختن کارجنون کرد عطر نفس صبح بهاران شده ای تو درآئینه ی دل که به جزنقش خدا نیست ای جلوه ی خورشید نمایان شده ای تو سر میزند اشعار تو از سینه ی پردرد شهبال غزل! بانگ نیستان شده ای تو در سینه ی ما هیمنه ی نور به پا شد تا شمع شب افروزشبستان شده ای تو از پنجره ها نور به خورشید روان شد ای آئینه زان روز که حیران شده ای تو مانند خزان حال"زریر" است به ایام آلاله ی من ! رشک گلستان شده ای تو + نوشته شده در Sun 17 May 2009 1:20 PM توسط زریـــــــــــر |
تقدیم به فرزندان مهاجر افغانستان این پرنده های رانده شده از آشیانه و رهروان راه آزادی،سعادت و ترقی کشور. شعله ی هجران عمربگذشت وبه هجرت اشکریزانم هنوز نای بشکسته به کنج لب غزل خوانم هنوز چون خس اندرپای گل افتاده بودم یک زمان مست ومخموروخراب ازبوی ریحانم هنوز شد زمستان وخزانم ازوجودت نوبهار روزو شب درانتظارفصل نیسا نم هنوز قامتم ازبارغم گردید مانند کمان خسته جان انتظارشاه کنعانم هنوز گرچه گیسویت به چنگ غیرافتادای صنم من اسیرحلقه های زلف پیچانم هنوز آتشی افتاد درنیزارجانم کزفراق مثل شمعی درشب تاریک سوزانم هنوز شعله ی هجران رویت تاروپودم رابسوخت روزوشب درشعله های درد لرزانم هنوز گرچه با دست ستم ازخاک خود گشتم جدا همچونی مینالم ودرشورو"افغانم"هنوز گربه غرق موج ماتم این دل بیمارماست نا خدای کشتی بشکسته طوفانم هنوز سا لیانی شد درین وادی زسودا ی جنون آن«زریر»دل شکسته جان پریشانم هنوز + نوشته شده در Sun 10 May 2009 1:5 PM توسط زریـــــــــــر |
دوستان و همدلان عزیز و عالیقدر درود و سلام برشما! درست یک سال قبل درهمین روززنگ تیلفون سکوت منزلم رابرهم زد،گوشی را برداشتم آنسوی خط صدای مردی ازتبارفرهیخته گان ادب وهنررُح ناآرام وافکارپریشانم را بنوازش گرفت و ضمن تشویق ازکارهایم مرا در ایجاد این صحیفه رهنما شده دستم را گرفته،وارد بزم آینه دلان وفرهنگیان پاکیزه سرشت ساخت وهمیشه بانظریات سازنده مرایاری میرساند. واین بزرگ مرد میدان شعر و ادب استاد گرانقدر حضرت ظریفی عزیز میباشد. "آموی خروشان"در۲۴اپریل سال گذشته زاده شدومن بادست نوشته های ناچیزم برای خویش جسارت حضور درین بزم را داده و قدم درآن نهادم ؛درین مدت گرمای محبت هریک شما عزیزان باعث جرأت بیشترمن شده ودستانی ازهرگوشه وکنارصمیمانه دستم رافشردندودرین میان دست توانمندی رااحساس نمودم که درنخستین حضورش در"آموی خروشان" مراقوت بیشتر بخشید واین مرد بزرگ شاعری والا مقام وشیرین کلام ازدیارحافظ بزرگوار،خاک مقدس شیرازاستاد خلیل شفیعی میباشد که همیشه سروده های ناچیزم رانقادانه ارزیابی نموده با ارائه پیشنهادات سازنده مرا دربهترسازی آن یاری میرساند.بدون شک هریک شما عزیزان طی این مدت برایم بهترین خاطرات رابیادگارگذاشته اید که اینک از همه ی شما اظهار سپاس و امتنان مینمایم بخصوص از : ـ شاعر شیرین سخن عزیزه جان عنایت ـ دوست نازنین و گرامی من پیام گودرزی شاعریکه با همت و توانائی خاصش موفق به ترجمه کلام الهی درقالب نظم گردیده که امید روزی نسخه های آن را دردست داشته باشیم. ـ برادر ارجمندم سائیس عزیز شاعری از سرزمین درد و رنج افغانستان ـ برادر گرامی ام عارف جان یوسفی ـ استاد ارجمند جهانمهر هروی ـ غزل و مثنوی سرا شیرین بیان بابا حکیم از سرزمین هنر و ادب ایران باستان ـ نویسنده و شاعر توانا خانم زهرا پیشرفت استاد دانشگاه ـ شاعر و ادیب ورزیده و گوینده ی رادیو تهران خانم ناهید حقی ـ دوست ارجمند من مهندس عبدی ـ دوست بزرگوارم آذرباد ـ دوست بزرگوارم طنز نویس خوب کشور میرزا ملامت ـ دوست ارجمندم طنز نویس ورزیده وطن کاکه تیغون ـ طنز نویس خوب دوست عزیزم احسان سلام ـ دوستان ازدیارنازنینم :حسیب جان حاجتی،حسیب جان شریفی،عصمت الله جان مهربان؛ رحمت الله جان عزیز شاعر شیرین بیان؛ سید حمیدالله جان، خواهرم نیلاب جان نصیری برادرم غفار جان صالحی ؛امید جان و برادر عزیزم قیس جان محمدی خواهرانم هریک:آرزو جان ؛ ملالی جان شبنم؛ فوزیه جان یلدا؛ شهلا جان ایزدی . ـ شاعر و نویسنده ورزیده مژگان جان شفا ـ شاعر گرانقدر و دوست خوبم روح الله احمدی ـ شاعر گرانقدر کریمه جان ملزم ـ دوست خوبم شاعر گرامی علی رستمی ـ دوست گرانقدرم فرید صلواتی ـ دوست خوبم شاعر شیرین سخن بینا ـ دوست نازنیم صحبت گرامی و همه عزیزانیکه درین مدت باعث رهنمائی وتشویق من در کارهایم گردیده اند. سروده ای که پیشکش حضورتان میگردد قسماًبیانگرمشخصات حقیربوده ودستاوردیست که از جاده ی پر خم و پیچ زندگی توأم با نا گواری هایش باخود دارم: آینه دلان سرمست و خرابیم و جنون پیرهن ماست مجنون صفتانیم و بیابان وطن ماست در مجلس دل قصه بجز عشق مگوئید چون گوهر نایاب همانا سخن ماست در مذهب آینه دلان باده حلال است از خاک در میکده ترکیب تن ماست هر ناله ی جانسوز که از سینه برآریم شمعیست فروزنده که در انجمن ماست گلواژه ی ما رشک گلستان ارم شد هر بیت غزل لاله ی زیبا چمن ماست بر مرده ی ما چنگ و ربابی بنوازید کز خون دل عاشق رنگین کفن ماست ما خرقه و سجاده ی تذویر دریدیم بی رنگ ریا جامه «زریرا» به تن ماست + نوشته شده در Fri 24 Apr 2009 0:18 AM توسط زریـــــــــــر |
دل حزین تاکی ز درد و رنج خرابی دل حزین نقشی بروی سینه ی آبی دل حزین میدان کربلاست همه روز و روزگار در کام تشنگان تو شرابی دل حزین فریاد خستگان بشنو از دل زمان دردا اسیر پنجه ی خوابی دل حزین چون بغض سرد درکف ایام سرد یأس بر شعله ی زمانه کبابی دل حزین در بزم اهل دل نزنی جام عاشقی تا از شراب نفس خرابی دل حزین برکن قبای زهد که جزدام فسق نیست شیخی ولی برنگ شبابی دل حزین سنگی ولی بدامن غم گرد میشوی مفقود مثل نقش بر آبی دل حزین شاکی تواز«زریر»چرامیشوی چنین؟ بر ماتم زمانه کتابی دل حزین + نوشته شده در Sat 4 Apr 2009 2:40 PM توسط زریـــــــــــر |
بهار مرغ سحر نغمه خوان ،هین کـه بهارآمده بلبل شیدای گل، مست نگارآمده چون دم عیسی هوا، داد روان مرده را برتن مرده عجـب، رُح دو بارآمده چادرکی زرنگار،برسرهرکوهسار برلب هـرجویبار،سبزه قطارآمده باد شده ارغنون ،لاله چو دریای خون رفت غم بد شگون، شادی سار آمده از نفس نوبهار، زنده شده کوهسار جلوه کند رودبار،ابر به بارآمده مست غزل مرغـزار،هلهله کن نوبهـار برسرهرشاخسار،غنچه سوار آمده خرمن گل درچمن ،جلوه کند یاسمن بـوی گل ونسترن ،رونق کار آمده بادسحرگه وزیـد، شانه زده زلف بیـد خون به رگ گل دویـد،جوش انارآمده فصل گلستان رسید ،مرغ غزلخوان رسید رنگ به بُستان رسید ،مه به کنارآمده طبل جنون سرشده، ماتم پرپرشده گـوش فلک کرشده، خیل هزارآمـده رقص کنان دختران ،برلب آبِ روان شـاد شده این وآن ،مشرب یارآمده ابـرزرافشان شـده ،موج خروشان شده عشق غزل خوان شده، شور به بارآمده جشن شکوفه بباغ ،سنجق سبز بـراغ هرطرف چلچراغ،عـرش بهـار آمده گشت جوان طبع پیر،نعره زنـد مثل شیر وه کـه درین داروگیر،بخت کنارآمـده خاک شده چون عبیر،غم همه جا سربزیر دردل صحرا«زریر»،لاله خمار آمده + نوشته شده در Sun 15 Mar 2009 9:15 PM توسط زریـــــــــــر |
|