|
آمـــــــــوی خـــــروشــــــــان
|
||
|
بوی جوی مولیان آید همی = یاد یار مهربان آید همی |
۱....
شلال موی پیچانت ببوسم
سفیدی برف دندانت ببوسم
لبانت جلوه ی سرخ شقایق
گلابي در گریبانت ببوسم
۲....
بزن خط برلبت کز سر نویسم
در آغاز غزل دلبر نویسم
میان برکه ی آرام چشمت
ترا از جنس نیلوفر نویسم
۳...
هواتاریک شد تا گم ببینیم
به دور از دیده ی مردم ببینیم
تو با آن چادر گل دار پاکت
بیا تا شورش گندم ببینیم
۴...خدا انِگار کفتر آفریده
قشنگ از پای تا سر آفریده
میان هر چه آدم هست اصلن:
تو را از جنس دیگر آفریده
زمستان بی پناهی گریه میکرد
۲.....
کبوتر بی پر و پرواز گردید
۳.....
۴......
دل گندم برایش گریه می کرد
فقط در دام کابوسیم پر درد
****
دو چشم تیره ی خونریز داری
****
زمان آلود ه ی یک جنگ سخت ست
با چند پهلوی بهارینه حضور تان معطر و گلباران!
۱...دو چشمان ِ قشنگی داره بانو
هوای شوخ و شنگی داره بانو
غزلخیز است گیسوی نگارم
دلی مانند ِ سنگی داره بانو!
***
۲...دل دریا به دریا می کند رو
ندارد با دل مرداب ها خو
دو پلک پنجره غرقِ قناری
دوبیتی های شرقی می کند بو
***
۳...هوا پُر گشته از دودِ قطار است
زمین لبریز ِ غوغای سوار است
فتاده شهر در چنگال تریاک
زمان در وحشت ِ افیون تباراست
***
۴...الست وداستان باده و خم
غم آلودمعما روح مردم
شراب آنجا حلال ، اینجا حرامست!
حرام آنجا ، حلال اینجاست گندم!
***
۵...سفیدی برف اندامت مرا کشت
شراب و مستی جامت مرا کشت
وزیدی در میان ِ بستر ِ من
ز اول تا به انجامت مرا کشت
***
۶...بشر آیا زنفرت پر نبوده؟
همان حیوان حیوان خور نبوده؟
که گوید باشد او فرزند آدم؟
مگر از نسل دایناسور نبوده؟
۷...هوا پر از کلاغ ِ بد شگون ست
خیابان در خیابان غرق خون ست
سراسر باغ ها پائیز گشته
شقایق زرد و سوسن واژگون ست
***
۸...سرود ِ زند ه گی غو غای دریا
سخاوت می وزد پهنای دریا
همیشه در تکاپو هست و دارد:
عجب کیفیتی شبهای دریا
***
۹...صنوبر دختر زیبای جنگل
طراوت می دمد سیمای جنگل
به بزم سهره و قمری همیشه
غزل جاری کند هی های جنگل
***
۱۰...یکی گیسو سفید آرام میرفت
***
۱۱... سیاهی می وزد مهتاب رفته
ازین ماتمسرا بی تاب رفته
"به کی باید شکایت کرد وقتی"...*:
خدا هم خسته گشته خواب رفته
پ.ن:*...این مصراع مربوط دوبیتی سرای نامور ایران دوست عزیزم حسین میدری میباشد...http://shahrad147.blogfa.com/
شرر بر دامن "هامون " نشسته
غبار درد بر "جیحون" نشسته
به "مرغاب" و "هریرود" پر از غم
شقایق در میان خون نشسته
***
قناری نغمه ی غم می سراید
شقایق داغ ماتم می سراید
کبوتر های خونین بال رفتند
بهاران از محرم می سراید
***
"هریوا" پر شکسته خار گشته
"سمنگان"خسته و افگار گشته
کجا شد رستم دستان؟دریغا:
خراسان زخمی و بیمار گشته
***
یکی آمد،یکی در رفت تا کی؟
میان این کویر تفت تا کی؟
به دام "دالر " و "یورو" اسیریم
به دار جنگ و گیر نفت تاکی؟
***
وطن در بستر غم ها نشسته
به داغ ِ پیکر "بودا" نشسته
جهنم می وزد از طالبانش
میان شعله ها تنها نشسته
اردیبهشت می وزد اینجا هوای تو
درد و غم و بلای تو باشد نصیب من
شادابی تمام دل من فدای تو
در شور و حال این غزل احساس می کنم
از دست رفته این دل و افتاده پای تو
هی می وزد نسیم تو در شعرهای من
شعر "زریر" آینه ی رو نمای تو
غزال
خواندم حدیث سرخ لبت،شکری غزال
مانند گل میان دلِ شبدری غزال
اردیبهشت می وزداز چشم تو جنون
از رستخیز عشق و غزل برتری غزال
نذر ره تو شعر و سرودم سبد،سبد
وقتی به سوی باغ دلم می پری غزال
خورشید گرم پرزدنت سوی آسمان
تنها فرشته ی دل خسته پری غزال
ریزد شقایق لبِ تو بیت های عشق
در دشت سرخ سینه ی من سروری غزال
گویی خدای روی دلت عشق را نوشت
بر این دل شکسته تو پیغمبری غزال
تنها ردیف شعر "زریری" پر از بدیع
آرایه های بکر قشنگ وتری غزال
من مانده ام و پنجره ی باز،حس تلخ
گاهی بزن به خاطره ی ما سری غزال!
|
|