|
تقدیم به فرزندان مهاجر افغانستان این پرنده های رانده شده از آشیانه و رهروان راه آزادی،سعادت و ترقی کشور. شعله ی هجران عمربگذشت وبه هجرت اشکریزانم هنوز نای بشکسته به کنج لب غزل خوانم هنوز چون خس اندرپای گل افتاده بودم یک زمان مست ومخموروخراب ازبوی ریحانم هنوز شد زمستان وخزانم ازوجودت نوبهار روزو شب درانتظارفصل نیسا نم هنوز قامتم ازبارغم گردید مانند کمان خسته جان انتظارشاه کنعانم هنوز گرچه گیسویت به چنگ غیرافتادای صنم من اسیرحلقه های زلف پیچانم هنوز آتشی افتاد درنیزارجانم کزفراق مثل شمعی درشب تاریک سوزانم هنوز شعله ی هجران رویت تاروپودم رابسوخت روزوشب درشعله های درد لرزانم هنوز گرچه با دست ستم ازخاک خود گشتم جدا همچونی مینالم ودرشورو"افغانم"هنوز گربه غرق موج ماتم این دل بیمارماست نا خدای کشتی بشکسته طوفانم هنوز سا لیانی شد درین وادی زسودا ی جنون آن«زریر»دل شکسته جان پریشانم هنوز + نوشته شده در Sun 10 May 2009 1:5 PM توسط زریـــــــــــر |
|