|
شاعر شیدائی همدلم ، همنفس ای دوست که در سینه چو من، راز داری پنهان توبگو: زین سفر نا فرجام، چیست جز ظلم وستم آنچه از دور زمان حاصل توست ******** شاعر شیدائی ! تو که از پنجره ی شوق نگاه میدری چاک گریبان هوس به جز از ناله ی جانسوزغزل صفحه ی خاطره ی تلخ سرود رقص با واژه به انگشت قلم افگنی زورق معنا تو بدریای هنر لحظه ها رفته ز دست، هان چه داری تو بدست؟! خاطر افسرده ...، تو چرا... دیده ی حیران داری شعر آئینه ی همرنگ صفا ی دل توست حاصل از این همه پرواز به آن سوی خیال چیست جز پوچ تو را؟ دل مجنونت کو؟! در تقابل با عفریت زمان واژه ی سرزده از خونت کو؟! 05.08.09 قـُله کوه "رو وارد" آلپ فرانسه + نوشته شده در Sun 6 Sep 2009 6:59 PM توسط زریـــــــــــر |
|