|
لحظه های سبز یادش بخیر سال جوانی خروش من یادش بخیرجلوه گری ها درانجمن یاران بی شمار که همراز می شدند مانند پر بهانه ی پرواز می شدند شبهای سرد وفصل زمستان و بی دلی بهمن هجوم برف به آن سقف کاهگلی آرامش زمین سبک بال و کوهسار "یکدست جام باده و یکدست زلف یار" شب تا سحرحکایت مجنون سرود شور شهنامه خوانی وشدن ازشوق پرغرور مادر کلان و چادرزیبای گل گلی آن پسته های شورو یا نقل کابُلی ******** آن یار نازنین و همان شور انتظار پنهان ز دیده ها وپر از عطر نوبهار آن دستمال سبزبسربستنش دریغ آن چشم های تشنه ی بوسیدنش دریغ وقت قرار سرزده پهلوی شرشره آن لحظه های سبز پرازترس ودلهره گفتم که میروم ،"بخدا می سپارمت" آهسته گفتی ام... که زجان " دوست دارمت" ******** از پیش من چو نقش حبابی برآب رفت آن سالهای شوروجنون با شتاب رفت درشهر روی آئینه پنهان زسنگ بود دیگر کجا خبر زخروش تفنگ بود؟! افسوس این زمان پرازاندوه تیره ایم حالا به چنگ گرگ ببین پست وخیره ایم ****** ا ز بام آرزوبه زمین اوفتاده ایم برخط سرنوشت سروجان نهاده ایم یک کهکشان تحسرواندوه درمنست آهنگ خنده های دلم گریه کردنست بنگر"زریر" موی سپیداست برسرت یک مشت شعرغمزده شد نقش دفترت + نوشته شده در Tue 29 Sep 2009 1:6 AM توسط زریـــــــــــر |
|