|
مشکل تدبیر آمد جنون ومشکل تدبیرحل نشد این دل نوشته... آه.... .... برایم غزل نشد آهوی شوخ چشم نگاهت چه بی صدا از من رمید وسهم دلم در بغل نشد آدینه ها ز چشم جنون خون گریستم بیهوده رنج عشق که ضرب المثل نشد بردم بسوی "خواجه ی شیراز" زخم دل درمان به جان "حضرت شیخ اجل" نشد شعرم دگربه دل ننشیند که دل نماند از بسکه وعده داد حریف وعمل نشد خون است خون تمام دلم دیده شاهد است آتش به جان رسید و مهیا امل نشد جز تلخیت نگشت نصیبی ز دوستان کامت"زریر" لایق شهد وعسل نشد + نوشته شده در Sun 1 Nov 2009 11:14 AM توسط زریـــــــــــر |
|